صوت

فقه تربیت،تعلیم و تعلم، تربیت اجتماعی

ناشر / سازمان: موسسه اشراق و عرفان
پدیدآورسازمانی: مؤسسه اشراق و عرفان
محل نشر: سایت موسسه اشراق و عرفان
تاریخ نشر: 1391/09/21
زبان: فارسی
یادداشت: خلاصه بحث گذشته از ادله وجوب ارشاد جاهل، دلیل اول، دلیل تامّی بود، در دلیل دوم، تردید وجود داشت. دلیل سوم، مجموعه‌ای از آیات و احیاناً روایات بود که کتمان علم را تحریم می‌کرد، نتیجه این‌که: وقتی کتمان تحریم شد، ارشاد واجب می‌شود. در دلیل سوم، حدود ده دوازده آیه ملاحظه شد، که حداقل هفت هشت مورد آیات، دلالت خوبی داشت و نکاتی که ذیل این آیات استفاده شد عبارت بودند از: آنچه که در آیه شریفه حرام است، کتمان علم است و کتمان، اخص از عدم ارشاد است. کتمان انواعی دارد: قسم اول، کتمان کلّ نص (کتمان اللفظ أو المعنی) قسم دوم: تحریف معنوی قسم سوم: تحریف لفظی قسم چهارم: لبس الحق بالباطل ظاهراً کتمان اعم است از کتمان اللفظ او المعنی او لبس الحق بالباطل او التحریف لفظاً او معناً؛ بدین علت که کتمان، کتمان حق (محتوا و مضمون) است؛ در واقع این محتوا را منتقل نمی‌کند و چگونگی مانع‌شدن از انتقال حق، همه این چهار قسم را شامل می‌شود. حرمت کتمان علم هم در امور الزامی مبتلی‌به اعم از اعتقادی و فقهی و ... اعم از این‌که اصلاً نیاورد، یا کم و زیاد نقل کند، را شامل است، و الا امور مستحب و یا مورد غیر مبتلی‌به اشخاص را شامل نمی‌شود. نکته 10: کتمان مقوله‌اي شناختي آیه انذار فراتر از بحث تعلیم و اعلام است و به نحوی تربیت را در برمی‌گیرد؛ و لذا دو قاعده از آیه استفاده می‌شد و بیان شد که حتی امر به معروف را در برمی‌گیرد اما این آیه، کتمان را حرام می‌کند که یک مقوله شناختی و معرفتی است بنابراین باید بگوید تا از کتمان دربیاید؛ اما هدایت کردن و تربیت کردن او و یا جلوگیری کردن از خلاف او، ... از این آیات استفاده نمی‌شود، پس این آیه کاملاً بُعد شناختی و معرفتی و علمی دارد؛ اما ابعاد تزکیه و تهذیب و تربیت و روحی و عاطفی و امثال اینها در آیه مقصود و ملحوظ نیست، بر خلاف آیه«لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُم‏»توبه/122 که آنجا مفادی فراتر از بُعد شناختی داشت و ابعاد غیر شناختی را شامل می‌شد؛ بنابراین آیه، مختص به همان اعلام و تعلیم و ابعاد شناختی است. نکته 11: وجوب اظهار وقتی کتمان حرام شد، اظهار واجب است و باید این محتوا را در دسترس او قرار داد. قرار دادن محتوا در دسترس دیگران، اطلاق دارد و به هر شکلی می‌تواند باشد، هر کاری که این حق و حکم و یا اعتقاد حق را از مستوریت و مکتومیت بیرون بیاورد به هر شکل که باشد (مستقیم، غیرمستقیم، با ابزار، یا بدون ابزار) گاهی بااعلام، گاهی با تعلیم، گاهی تدریس و ... خلاصه، هر اقدامی که حق را از مکتومیت بیرون بیاورد. نکته 12:غيريت وجوب اظهار وجوب اظهار و ابراز، غیری است و از باب امر به شیء، نهی از ضد است، اینجا نهی از شیء، امر به ضدّ است، و امر به ضدش، تبعی است،‌ حرمت کتمان است، و از کتمان بیرون آوردن از باب امر به ضدّ است. نکته 13: کبيره بودن کتمان کتمان، یک گناه عادی نیست؛ بلکه از معاصی کبیره است. کتمان حقایق الزامی از ناحیه عالم که مورد نیاز مخاطب است، یک گناه کبیره است؛ علت کبیره بودن، آمدن لعن و وعده عذاب در خود قرآن که به صراحت ذکر شده است «أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُون‏»بقره/159،لعن در این آیه و عذاب‌هایی که در این زمینه وجود دارد، بهترین شاهد بر گناه کبیره بودن این کتمان است. نکته 14: درجات کتمان حرمت کتمان علاوه بر کبیره بودن، از حیث موقعیت کاتم و نوع مکتوم، ذات مراتب است. یک وقتی مکتوم شخص و عالم، نبوت پيامبر اسلام است. یک وقتی مکتومش، حکمی از احکام الهی است. این ذات مراتب بودن از ارتکازات قطعی عقلی است، هر چقدر مکتوم از جایگاه بالاتری داشته باشد کتمان آن عقاب بیشتری خواهد داشت، همان‌طور که جایگاه کاتم هم مهم است، گاهی فرد معمولی و یک وقتی، عالمی مشهور است، يک وقتي در موقعيت وصايت انبياء قرار دارد؛ روي قاعده‌اي که علم هرچه بيشتر باشد، گناه عالم در گناهاني که انجام مي‌دهد بيشتر است، بنابراین حرمت، تابع اهمیت مکتوم و جایگاه کاتم است. نکته 15: کتمان شرط وجوب است نه واجب در کتمان علم، عالم بودن و علم داشتن شرط وجوب و شرط حکم است، نه شرط واجب. اگر کسي علم دارد نباید کتمان کند؛ اما به کسي که علم ندارد، نمي‌توان گفت برو و علم یاد بگیر و کتمان کن؛ کتمان شامل اين مورد نمي‌شود؛ و لذا از اين آيات، تعلّم استفاده نمي‌شود اين که ياد بگيريد و بگوييد، استفاده نمي‌شود و اين با آيه تفقه فرق دارد، در آنجا مي‌گويد «لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ»توبه/122؛ لذا يک تکليف به تعلم به عموم مکلفين در آنجا بود و اين تکليف به تعلم و تفقه از اين آيات استفاده نمي‌شود؛ مثل امر به معروف و نهی از منکر، که اگر مي‌داني بايد بگويي؛ اما در جاهايي که علم نداري لازم نيست ياد بگيري و بگويي؛ و لذا علم، در آيهلِيَتَفَقَّهُوا شرط واجب بود؛ يعني مي‌گفت اول ياد بگيريد و بعد اقدام کنيد؛ اما شرط وجوب مي‌گويد اگر دانستيد کتمان نکنيد، البته دنبال علم رفتن از اين آيه استفاده نمي‌شود هرچند آيه تفقه دلالت مي‌کرد؛ اما این آیه کتمان ضرورت یاد گرفتن و وجوب یادگرفتن استخراج نمی شود گرچه از آیات دیگر استفاده شود؛ و لذا علم در اينجا شرط حکم است، نه شرط موضوع. يکي از آيات هفت هشت ده‌گانه با بقيه آيات تفاوت داشت، و آن آيه 187 سوره آل عمران است. «وَإِذَ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لاَتَكْتُمُونَهُفَنَبَذُوهُ وَرَاء ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْاْ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ». می‌گوید از آنها میثاق گرفتیم که معارف دین را تبیین کنند و کتمان نکنند. در «لَتُبَيِّنُنَّهُ»دو احتمال وجود دارد: 1ـ اصل کتمان است و «لَتُبَيِّنُنَّهُ» براي خروج از کتمان گفته شده است. 2ـ «لَتُبَيِّنُنَّهُ»، مستقل است؛ چون بین تبيين و کتمان واسطه‌ای است، که در این صورت «لَتُبَيِّنُنَّهُ» با قطع نظر از لاَتَكْتُمُونَهُخطاب مستقل است، و این دلیل مستقل براي وجوب ارشاد مي‌شود و از طرفي مساوق با ارشاد هم مي‌شود، (اخص نمي‌شود که عدم کتمان است) اگر گفته شود «لَتُبَيِّنُنَّهُوَ لاَتَكْتُمُونَهُ» دو خطاب و دو حکم مستقل هستند، در اين صورت غير از آيه نفر و آيه ذکر و غير از اين ادله کتمان، دليل،آيه 187 آل عمران مي‌شود که مي‌گويد ما از علما ميثاق گرفتيم که حقايق را تبيين کنند که در اين صورت «تُبَيِّنُنَّهُ»اخص از ارشاد نمی‌شود؛ چون خود«تُبَيِّنُنَّهُ»همان بيان کردن است و ديگر کتمان نيست. نکته 16: قلمرو کتمان قدر متیقن کتمان، در احکام است، که حکم الزامی مورد ابتلا (اعتقادي يا غير اعتقادي) را شامل است. در اینجا بر خلاف بحث لینذروا قومهمیا فاسئلوااهل الذکرکه شاملموضوعات نمی‌شد مگر در موضوعاتی که شارع راضی به ترک آنها نبود، در اینجا هر چند با بحثلینذرواتفاوت زیادی ندارد؛ ولي بخشی از آیات، مربوط به شخص پیغمبر است و علائمی بر پیغمبر بودن این شخص است و ممکن است گفته شود اين (اعتقاد به پيامبري ايشان) نوعي موضوع است؛ منتهی به نظر می‌آید که این هم نوعي حکم است (اعتقاد به پیامبری ایشان)موضوع نیست، این حکم کلي الهي است، منتهی مصداقش در فرد است که این شخص با این ویژگی‌ها و با اين علائم و نشانه‌ها پيامبري را دارد و بايد به او اعتقاد داشت، اين، باز بیان حکم است؛ منتهي چون اين حکم، روی موضوع خاص آمده است باید حتماً موضوعش، ذکر شود؛ و لذا آنچه که از «ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏»بقره/159 يا حقي از ناحيه خدا آمده است، اینها حکم هستند؛ اما این موضوع «خمر بودن يا نبودن اين مايع» «ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ»، موضوع نيست، آنچه که «ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ»، است، حرمت خمر است، منتهي در يک جاهايي حکم الهي روي يک شخص خاص است مثل اين که ايشان پيامبرند و يا در غدير خم، ايشان را بعنوان خليفه نصب کرد، بيان اين، بيان موضوع نيست، بيان همان حکم است؛ منتهي يک وقت موضوع حکم، خمر است علي الاطلاق و يک وقت موضوع حکم، وجوب اعتقاد به نبوت اين شخص است و بايد همان را بگويد. پس آنچه از ظاهر آيات استفاده مي‌شود که«ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ»، و الهدي و يا حق، همان چيزي است که از ناحيه خدا تبيين شده است و کاري به موضوع ندارد؛ منتهي احکام الهي گاهي روي موضوعات کليه مي رود و گاهي روي موضوع شخصي مي‌رود؛ و لذا شخص و تعليل روي شخص جزء همان حکم مي‌شود؛ به اين دليل است که اينجا، جاي موضوعات به ميان مي‌آيد؛ و الا اگر جاي موضوعات عام بود؛ مثل حرمت زنا، حرمت شرب خمر، ... نبايد کتمان کند؛ بله، در موضوعاتي که يقين وجود دارد که شارع راضي به ترک آن نيست، واجب است گفته شود. هر جایی که حکم، تعیّن در فردی دارد باید علائم و نشانه‌هايش گفته شود، عين اين بحث در فتاوای معاصرین هم آمده است؛ مثلاً مي‌گويد لايجب الإرشاد في الموضوعات الا فيما نعلم من الشارعکه راضيبه اين نيست؛ مثل اشتباه کردن زنش با غير زنش، يا در قتل و ناموس و ... جمع‌بندی آیات دلیل سوم این آیات، یک قاعده اخص از وجوب ارشاد را افاده می‌کند و اين قاعده متفاوت با ارشاد است. وجوب ارشاد، یک حکم تعليمي عامي است که بیان نکات ضروری و مبتلی‌به افراد را الزامي می‌کند. دو آيه نفر و ذکر و ادله کتمان و آیه «وَ لَتُبَيِّنُنَّهُ»ـ اگر دليلمستقلي باشد ـقاعده ارشاد را بيان مي‌کند؛ اما به این آیات، قاعده دومی می‌گویند که اخص از ارشاد است، مي‌گويند کتمان حرام است يعني اظهاری که موجب مي‌شود که چيزي از کتمان بيرون بيايد(کتمان نکنید)و کتمان، اخص از ارشاد است، در این صورت دو قاعده (1ـ بیان نکردن دانسته‌ها و 2ـ تمهید کردن برای نفهمیدن دیگران) حرمت ویژه دارد. پس دو حکم استفاده شد: ـ آیات کتمان، مساوق و مساوی با قاعده ارشاد نیست. ـ این آیات از دو جهت با قاعده ارشاد متفاوت است: 1ـ در قاعده ارشاد، ترغيب به بيان و اظهار است و جنبه اثباتی دارد؛ ولی در کتمان، حکم سلبي است و حرمت کتمان را بيان مي‌کند. 2ـ کتمان اخص از عدم اظهار است؛ و لذا در این آيات، قاعده‌ای در خصوص حرمت برخی از اقسام عدم بيان است، آن جایی که همراه با عنايتي است کتمان، صدق مي‌کند و اين حرام مؤکد است؛ و لذا عدم بيان در جایی که مثلاً حال ندارد، کتمان اطلاق نمي‌شود، ولي عدم اظهار گفته مي‌شود؛ ولي به شکل پنهان کردن باشد، حرمت مضاعف و مؤکد دارد. کتمان، نوع خاصي از عدم اظهار است که به طور خاص، حرمت روي آن رفته است؛ و لذا قاعده حرمت کتمان یا وجوب آشکار ساختنِ مقابلِ کتمان، یک مقدار اخص از وجوب ارشاد است و تأکد بیشتر دارد. پس دلیل اول و دوم و آیه«لَتُبَيِّنُنَّهُ»(اگر دليل جدايي اخذ شود) دلیل بر وجوب ارشاد است که قاعده عامه‌‌اي است. يک محدوده ويژه وجوب ارشاد جايي است که اگر ارشاد نکند مي‌گويند کتمان مي‌کند، آنجا يک دليل ديگري به آن پيوست مي‌خورد و قاعده أخصي، حرمت آن را بيان مي‌کند که بايد اظهار کند يعني دو تا «بايد» وجود دارد: يک «بايد» ارشاد عام، يک «بايد» ديگر که کتمان محقق نشود؛ اما اگر جايي کتمان صدق نمي‌کند يک «بايد» عام ارشاد وجود دارد.
اندازه: 11MB

فایل‌های پیوست

📎 91-09-21

گراف ارتباطات محتوا

گوینده موضوع ناشر / سازمان